بانوی جانبازشیمیایی در گفتگو با حیات: عوارض شیمیایی من را رها نمی کند
فریده شافعی می گوید عوارض شیمیایی تا آخر عمر با من هستند فقط دکترها آن را کنترل می کنند تا بدتر نشوم.او اهل سردشت و ساکن ارومیه است. در تاریخ 7 تیرماه سال 1366 در بمباران شیمیایی سردشت توسط رژیم بعث عراق، دچار عارضه شیمیایی شد. وی ناچارا و به دلیل این عارضه مجبور شد از سردشت مهاجرت کند. به مناسبت هشتم تیر روز مبارزه با سلاح های شیمیایی و میکروبی گفتگویی را با این بانوی جانباز سردشتی انجام دادیم که در ذیل می خوانید:
خودتان را معرفی کنید و بگویید اهل کجا و ساکن چه شهری هستید؟
فریده شافعی متولد 1338 اهل سردشت هستم، در زمان شیمیایی شدن در سردشت آموزگار بودم ،اکنون به دلیل عارضه های شیمیایی درارومیه ساکن و هنوز تحت درمان هستم . من و تمام اعضای خانواده ام در 7 تیر 66 به خاطر بمباران شیمیایی سردشت، شیمیایی شدیم . 3 فرزند دختر داشتم ، که یک دخترمن ناهید، پس از چهار روز بستری در بیمارستان به دلیل شدت مصدومیت، شهید شد. شبنم وشهلای من هر دو جانباز شیمیایی هستند شبنم جانباز 65 درصد و شهلا جانباز 40 درصد و همسرم جانباز 15 درصد است.
نحوه شیمیایی شدنتان را بیشتر توضیح دهید.
در آن زمان زمزمه استفاده عراق از بمب شیمیایی زیاد بود . من معلم بود و سر کلاس علاوه بر درس، اصول ایمنی مواجهه با بمب شیمیایی را برای دانش آموزان می گفتم مانند گذاشتن دستمال خیس برای صورت ، یا رفتن به مناطقی که از سطح زمین بلند تر بود ولی خودم نتوانستم این اصول ایمنی را رعایت کنم.
آن روز پس از تعطیلی مدرسه طبق معمول همیشه آنجا را ترک کردم و تصمیم گرفتم به دیدن خواهرم بروم در خانه بودیم که بمب شیمیایی به 100 متری خانه خواهرم اصابت کرد. با تصور این که بمب معمولی است همگی به زیر زمین رفتیم در حالی که بمب شیمیایی بود و می بایست به طبقات بالاتر می رفتیم. گاز خردل ناشی از بمب در همه جا پخش و بوی آن قابل استشمام بود که باعث شد تنفسمان شدیدا دچار مشکل شود. اصلا نمی توانستیم درست نفس بکشیم چون درمعرض مواد شیمیایی قرار گرفته بودیم چشمهایمان هم به شدت می سوخت. بنابراین همگی بلافاصله به بیمارستان مراجعه کردیم بیمارستان خیلی شلوغ بود و پرستاران و پزشکاران به همه نمی تونستند درست رسیدگی کنند بنابراین آنهایی که ازنظرظاهری اسیب جدی ندیده بودن سرپایی مرخص می شدند. ما ازجمله آنها بودیم و کادر درمانی پس از شستشوی چشمهایمان ما را ترخیص کردند. بعد از چند ساعتی درخانه، همگی دچار تهوع شدید شدیم و بنابراین دوباره به بیمارستان برگشتیم . انجا وضع ما را وخیم گزارش دادند و به تهران اعزام کردند . در تهران من دربیمارستان بقیه الله(عج) ، دخترم ناهید که شهید شد در بیمارستان امام خمینی و دختردیگرم در بیمارستان مفید بستری شدیم . بعد از گذشت دوهفته برای درمان من به اتفاق دو دخترم به کشور اسپانیا و شهر مادرید اعزام شدیم.
شما از چه نواحیی صدمه دیدید؟
از ناحیه چشم و پوست آسیب جدی دیده بودیم و درمان های مقدماتی خوبی دراین زمینه انجام شد ولی چون چشمهای من از نظرسوختگی دچار آسیب زیادی شده بود کاندید پیوند قرنیه شدم.درمان صدمات شیمیایی من در ایران ادامه یافت که هنوز هم درگیر آن هستم. چشم راست من اکنون فقط نور را تشخیص می دهد ولی چشم چپ من بعد از پیوند نسبتا خوب می بیند. هرکدام ازچشم های من مشکل شبکیه نیزدارد که تحت درمان است.
ریه تان چه صدماتی دیده است؟
به خاطر عوارض شیمیایی ریه ام را درسال 68 لیزرکردم ولیدر حال حاضر، با بالارفتن سن، مشکلاتم بیشتر شده است اکنون پزشکان می گویند که عفونت درریه های من جمع و باعث برونشیت پیشرفته شده است. خواب شبانه ام راحت نیست و این مشکلات من را خیلی اذیت می کند به همین دلیل کاندید پیوند ریه شده ام. مشکلات دیگری نیزدارم تازه بیماری سرطان سینه را پشت سر گذاشته ام و کیسه صفرای من را به خاطر شیمیایی شدن برداشته اند. بنابراین در حال حاضرنمی خواهم برای ریه ام ریسک کنم. هرماه بیست روز برای کنترل عوارض ریه تحت درمان هستم واکنون ازداروهای بیشتری استفاده می کنم و همین مسئله فعالیت جسمی من را تحت تاثیر قرار داده و از گذشته بدتر کرده است .
آیا همچنان کار می کنید؟
آموزگار بودم و درآموزش وپرورش خدمت می کردم ولی بازنشسته شدم پس از شیمیایی شدن من و خانواده ام، مشکلات خیلی زیاد و سختی را تجربه کردیم و پشت سر گذاشتیم. همسرمن نیز که دچارعارضه ریوی شده عمل قلب باز نیزانجام داده است. دخترانم ازدواج کرده اند و با عوارضی که دارند زندگی می کنند.
دکترها معتقدند خوب نمی شوم بنابراین تلاش می کنند تا عوارض شیمیایی من کنترل شود و مشکلاتم از این بیشتر نشود.